تبليغاتX
بهشت آبی

بهشت آبی
به نام خداوند بخشنده و بخشاینده مهربان


در دوراني كه مشغول تحصيل در مقطع ابتدايي بودم،روزهاي چهارشنبه براي من روز شلوغ و پر ترافيكي به حساب مي آمد.برنامه روزانه من به اين صورت بود كه صبح ساعت 7 بلند ميشدم،به كلاس زبان انگليسي مي رفتم و ساعت 11 ميامدم.ناهارم را مي خوردم و ساعت 12 سوار سرويس مدرسه مي شدم و ميرفتم.چهارشنبه ها كلاس ما شيفت بعد از ظهر بود و زنگ آخر هم ورزش داشتيم.ساعت 5 باز مي گشتم و از سرويس مدرسه پياده نشده،كيفم را ميدادم و كلاسور ميگرفتم و به كلاس موسيقي مي رفتم.نهايت اينكه ساعت 8 شب مي آمدم خانه.شام مي خوردم و اگر تلويزيون فوتبال نداشت ترجيح ميدادم به جاي شب نشيني بيجا،تن خسته خود را به دست لطافت لذت بخش تختخوابم بسپارم.

*

در حال حاضر مشغول گذراندن دوران سربازي هستم.برنامه ام به اين صورت شده كه صبح ساعت 6 بلند ميشوم و به اداره ستاد ارتش ميروم.ساعت 1 كه ميام بيرون،مستقيم ميرم شركت محل كارم و تا ساعت 5 آنجا هستم و بعد از آن ميرم سراغ كلاس آموزش گرافيك.ساعت 8 هم ميرسم خانه.اگر فوتبال مهيجي نباشد يا نخواهم يكي از فيلم هايم را ببينم،ترجيح ميدم سريع تر توي خواب خوش شيرجه بزنم.كسي كه در روزها و شبهاي تعطيل تابستان،زيادي بيدار مي ماند يا زيادي مي خوابيد،حالا خلاف سنگينش،خوابيدن در ساعت 12 شب است !

*

اينها را براي چه گفتم ؟ كه آپديت نشدن وبلاگ را توجيه كرده باشم ؟ يا اينكه به همه بگويم از بچگي آدم فعالي بوده ام ؟.....

نه اشتباه نكنيد.مي خواهم بگويم كه تمام اين حالات برايم خوشايند است.چه آن موقع كه كم سن و سال بودم و به نسبت دوستان و آشنايان همسن خودم،برنامه روزانه شلوغ تري داشتم.در حالي كه مي توانستم نداشته باشم و اتفاق خاصي هم نمي افتاد.اما با همان خلوص احساس كودكانه،فكر ميكردم كه براي خودم مردي شده ام ! مثل فيلمها و سريالهايي كه مي ديديم مرد خانه دير وقت ميامد و خانم كيف و كتش را مي گرفت،فنجان چاي داغ مي آورد و ميگفت: خسته نباشي.

حالا هم يك جورهايي فكر ميكنم دارم خيلي راحت وارد مسائل زندگي روزمره ميشم.گرفتاريهاي شغلي يا لذت هاي انجام كاري كه دوستش دارم،همه روزي قرار بوده كه جزئي از زندگي من باشند كه از همين الان دارند جايشان را به زندگي من باز مي كنند.انگار كه دارم مرحله مقدماتي زندگي آينده ام را براي كسب جواز ورود به جام جهاني آن،مي گذرانم.

به هر صورت،اينكه در اين مدت نزديك به دو ماه ننوشته ام،علتش نبودن انگيزه يا موضوع نبوده.اما هر وقت خواستم برم سراغش،ديدم كاري برايم پيش آمده كه واجب تر بوده و ديگه نوشتن از يادم ميرفت.حالا طلسم را شكسته ام و آمده ام،اما از نبودنم و ننوشتنم،احساس مفيد بودن مي كنم تا پشيماني.

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388 10:27 بعد از ظهر توسط پتروس |


اين جور وقتها،نوشتن سخته.نه اينكه ندوني چي بنويسي،ميدوني اما نميتوني بنويسي.در شرايطي كه سه هفته صبر كردي تا مطلب قبلي خودت رو ادامه بدي.با افتخار ديگه اي سرت رو بالاتر بگيري.

اما خوب نشد.هر چي كه اسمش رو بگذاريد فرقي نميكنه.بد شانسي ،تقدير،جووني،كم كاري،غرور يا هر بهانه ديگه.به نظر من بيشتر از هر چي،حكمت خدا براش مناسب تره.اينكه با همين بالا و پايينها و فراز و نشيبها،زندگي شيرين ميشه.وگرنه تمام عمر يكنواخت و كسل كننده بود.

روزي صبح بلند ميشي،از خواب ناز ميزني و چشم به صفحه ميدوزي.در لحظات آخر،ضربان قلبت رو كه با سرعت فراري در حال تپيدنه،احساس ميكني.سرانجام فرياد شادي ميكشي،اشك شوق ميريزي و دنيا رو فقط براي چند روز به كام خودت مي بيني.

دو سال بعد،همين موقع،از سر كار اومدي،خسته اي،اما به خاطر همون دو سال قبل،سر حالي.اميدواري كه خاطره خوش ديگه اي رو در ذهنت ثبت و ضبط كني.ولي ...

****************************************************

ديروز تيم ملي نوجوانان واليبال كه به فينال مسابقات جهاني رسيده بود،با بردهاي پي در پي،همه رو اميدوار كرد كه مثل دوره قبل،قهرمان بشه و ركوردي ماندگار رو در تاريخ ورزش ايران به يادگار بگذاره.اما به صربستان،حريفي كه در دور مقدماتي به راحتي مغلوب ما شده بود،نتيجه رو واگذار كرد.صد البته كه رسيدن مجدد به فينال رقابتهاي جهاني،افتخاري بس بزرگ است،با اين حال،دل آدم ميسوزه.كاري با كساني كه با هر پيروزي آسمان را فتح مي كنند و با هر شكست،به قعر به فرو مي روند،ندارم.خودم در اين مواقع،كمي شوك زده ميشم.حال عجيبي دارم.حالي سرشار از ناراحتي فرو خورده،همراه با كرنش و اجباري كه بايد در برابر تقدير و حكمت خدا داشته باشم.تنها كاري كه از من برمياد،اينه كه پنجره رو باز ميكنم،ميرم توي بالكن در هواي آزاد نفس عميقي ميكشم تا از حال و هواي مسابقه بيام بيرون.

مهمتر اينكه در مسير زندگي و بعد از بروز هر اتفاق تلخ و شيريني،بيشتر به اين نتيجه ميرسم كه اگر خدا خوبي ها را كنار بديها نميگذاشت،چقدر زندگي بي معنا و مسخره و يكنواخت بود.

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 8:44 بعد از ظهر توسط پتروس |


بگذار بپرسند چی شده که با این همه وسواس،بعد از  دو روز دست به قلم شده؟وقتی فهمیدند،بگذار بگویند توی این اوضاع و احوال،این هم دلش خوشه واسه خودش.اما من نوشتم،باید می نوشتم.

اگه کمی از روزگار سیاست زده جامعه خودمان دور شوید،متوجه خواهید شد که امروز،تیم ملی بسکتبال ایران،از عنوان قهرمانی خود در آسیا دفاع کرد و برای اولین بار به جام جهانی بسکتبال راه پیدا کرد.

سرو قامتان ایرانی،بازهم شایستگی های خود را در عرصه های مختلف بین المللی نشان دادند و ثابت کردند که هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارند و دیگر به آسیا فکر نمی کنند.هر چند که هنوز باید برای کسب تجربیات بیشتر در رقابت های جهانی،تلاش کنند.

جوانان رشید که علیرغم تجربه های برون مرزی مناسب،میانگین سنی چندان بالایی ندارند،این بار دست به شاهکاری بس شگفت انگیزتر زدند.امروز تنگ چشمان چینی از هنر مردان ما در خاک چین حیرت زده بودند،آن هم در حالی که با و ضعی اسفبار و اختلافی چشمگیر مغلوب ما شدند.چیزی که نیاز به خوشبینی زیادی حتی نزد ما داشت.

با هر دیدی که به مساله نگاه کنیم،نمی توانیم خوشحال نباشیم.مگر شادی ملی فقط دست یابی به انرژی هسته ای و امثالهم است.ولی فرق اینها چیست؟این که برای کارهای مقاصد سیاسی و نظامی،میلیاردها خرج می کنند و جوانان ما با دست خالی در عرصه های علمی و ورزشی،با حداقل امکانات موفقیت کسب می کنند که مسلماً ارزش کارشان را صد برابر می کنند.

در این که ایران،کشور حاشیه ها و فرعیات است،شکی ندارم.حواشی به متن برتر است و هیچکس به اصل قضیه توجهی ندارد.خود من فوتبال را بیشتر از بسکتبال دوست دارم و بازی میکنم،اما ورزشهای توپ و تور را هم دنبال میکنم و غافل از این نیستم که این ورزشها بدون حاشیه های زائد و در کمال سکوت و آرامش خبری،کارشان را دنبال می کنند.اردوهای بلند مدت برگزار می کنند،در باشگاه خود بازی می کنند،حقوق دریافت می کنند،ترانسفر می شوند،گاهی از کمبود سالن مجهز گله دارند.

اما مهم ترین نکته در مورد جامعه کوچکی مثل جامعه بسکتبال،متولی و سرپرست خانواده  و به نوعی حاکم این جامعه است.محمود مشحون،که خود سابقه ای طولانی در بازیگری این ورزش و دست یابی به افتخار در سالهای قبل ار انقلاب داشته،حدود ده سال قبل،ریاست فدراسیونی را پذیرفت که راکد و بی تحرک بود.پیشرفت و پسرفت خاصی نداشت.توانایی کسب مقام های مهم آسیایی و راهیابی به مسابقات برون مرزی را نداشت.مشحون به همراه برادرش،محمدرضا به عنوان مدیر تیمهای ملی که مانند برادرش سابقه ورزشی مرتبط داشت،وارد گود شد

اگر از همین ابتدا میخواهید به باند بازی و پارتی بازی اشاره کنید،خیالتان را راحت کرده و به فدراسیون اسکی رجوع میکنم که خانواده ساوه شمشکی،فدراسیون را به تفرجگاهی تبدیل کردند و این ورزش به جز میزباتی مسابقات بین المللی،هیچ پیشرفتی نکرده است.

افتخارات شروع شد:

قهرمانی جوانان آسیا،قهرمانی امیدهای آسیا،راهیابی به مسابقات جهانی،قهرمانی باشگاههای آسیا،ورود مربیان معتبر خارجی صرب به ایران،قهرمانی ملتهای آسیا،راهیابی به المپیک،سفر به مهد بسکتبال دنیا آمریکا،بازی با باشگاههای ان بی ای و ترانسفر اولین بازیکن به لیگ حرفه ای آمریکا،کسب اسکار سال جهانی بسکتبال،کسب مجدد قهرمانی در آسیا،راهیابی به مسابقات قهرمانی جهان ...

در راه این افتخارات خیلی ها زحمت کشیدند.از مربیان تلاشگر شهرستانی و تهرانی که استعدادهای نابی به ایران معرفی کردند،بازیکنان غیور ایران که تشنگی آنها برای کسب موفقیت تمامی ندارد،اما بعد از این همه قهرمانی و افتخار،هوز انگیزه دارند و مغرور نشده اند.حیف است که در آخر صحبتم از مرحوم آیدین نیکخواه بهرامی یادی نکرده باشم که در اکثر افتخارات با ما شریک بود و الان جایش بدجوری خالیه.ما به یادش هستیم.روحش شاد ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 10:24 بعد از ظهر توسط پتروس |


دفعات قبل از انیمیشن وال-ای و فیلم درباره الی نوشتم.البته به صورت روایتی شخصی.تعریف از زحماتی که برای این فیلمها کشیده شده،قبلاً در روزنامه ها و مجلات آمده و تکرار مکررات است.

این بار میخواهم از فیلمی بنویسم که نه مربوط به ما که متعلق به سینمای هالیوود است.اثری که در نگاه اول،مانند سایر آثار مشابه خود به نظر میرسد،اما پس از تماشای آن،دنیایی از بهت و حیرت را برای بیننده باقی میگذارد و خود را یک سر و گردن بالاتر از سایر ساخته های تاریخ هالیوود نشان میدهد.از نگاه موضوعی  و با زاویه ای دیگر،میشود فیلم را به تمام دنیا وابسته دانست.

شوالیه تاریکی،فیلمی است درباره مرز شکننده و باریک خوبی و بدی.درباره اینکه تقابل با ذات بدی به این راحتی که در فیلمهای دیگر نشان میدهند نیست.به قول جوکر: تنها تلنگری کافیست تا قهرمان مبارزه با فساد شهر گاتهام،تبدیل به آدمکشی بی رحم شود و روی دیگر آدمی را نشان ما بدهد.

آخرین ساخته کریستوفر نولان به ما میگوید لزوماً بدی ها در قالب قاتلی که میخواهد جان ما را بگیرد،ظاهر نمیشود.گاهی در نقش شیطان و جوکری است که روح و درون ما را نابود میکند تا خودمان دست به خلق بدی ها بزنیم.

مذمت تقدیر گرایی و تکیه به شانس و اقبال،از مضامین دیگری است که مطرح میشود.کاری که دادستان شهر انجام میداد و سرنوشت خود و دیگران را در گرو شانس پنجاه-پنجاهی مدانست که یک سکه کم ارزش آن را تعیین میکرد.

سرانجام اینکه این شاهکار بزرگ به ما یادآوری میکند که نیروی شر،نیرویی نیست که امروز بیاید و نابود شود و فردا برود.این جبهه به طور مداوم با ما و خوبی ها در کشاکش و کشمکش است.گاهی زمین میزندو گاهی زمین میخورد،اما نه غالب است و نه مغلوب.هیچگاه مطلق نیست و همیشه سایه به سایه با ماست.تو را به لذت میرساند،اما زیر پایت را میکشد.از تو سیلی و کتک میخورد و به پایت میفتد،اما سرش را بالا میگیرد،در چشمانت نگاه میکندو لبخند مهلکی تحویلت میدهد.

ذکر عظمتهای اثر،خود مثنوی عریض و طویلی میخواهد که به اختصار بسنده میکنم.

در زمینه کاگردانی،نولان قدرتش را به رخ کشیده و با برداشت صحنه هایی عظیم در عین حفظ بازیهایی ماندگار،توانایی اش را به خوبی نشان داده است.فیلم،صحنه های ماندگار زیادی دارد.صحنه ای که جوکر سرگذشت خود را تعریف میکند،صحنه ای که تریلر بزرگ واژگون میشود،صحنه ای که جوکر پس از خروج از بیمارستان،بناهای پشت سرش را ویران میکند،صحنه ای که کوه پول را آتش میزند،در زندان برای رئیس پلیس جدید دست میزند و ...

اما نمیتوان از فیلمنامه ماهرانه ای که نوشته شده است،گذشت.نیازی به گفتن نیست که چنین فیلمهایی با جلوه های ویژه قوی،از داستان یا بازیهای قدرتمند و استخوانداری برخوردار نیست.بنابراین بازیگرانی با سابقه درخشان معمولاً حاظر نیستند با این فیلمها همکاری کنند.اما در این مورد،شاید اشاره به حضور بازیکرانی مانند مایکل کین و مورکان فریمن کافی باشد.فیلمبرداری زیبای کار موسیقی زیبا و حماسی هانس زیمر ترکیب فوق العاده ای ساخته اند.

کریستین بیل،که در فیلم زیبای پرستیژ سابقه همکاری با نولان را داشت،به درخواست او برای ایفای نقش بتمن پاسخ مثبت داد تا قدرت خود را به عنوان یکی از بهترین بازیگران قرن بیست و یکم هالیوود نشان داده باشد.تقابل احساس خشونت و قدرت نابودگرانه در مقابل احساس لطیفی که در بیرون این لباس داشت،به خوبی در بازی بیل منعکس شده بود.

همچنین از بازیهای آرون اکهارت و گری اولدمن تقدیر میکنم.هواداران پرو پافرص سینما،بدون شک بازی منحصر به فرد اولدمن را در فیلم لئون فراموش نکرده اند.

و اما جوان ناکام هالیوود که با مرگ خود،خاطره ای دیگر را از مرگ جیمز دین زنده کرد.هیث لجر با بازی خیره کننده و فراموش نشدنی خود در نقش جوکر،دلقک خشن اما همیشه خندان فیلم را رقم زد.لجر با نقش آفرینی ماندگارش که منتقدان رو به یاد ایفای این رل توسط جک نیکلسون انداخت،خیلی ها را امیدوار کرد که بازیگر بزرگی در سینما راهش را پیدا کرده است.بازی او را میتوان به کلکسیون نقش دوم های ماندگار سینمای جهان،مانند اولدمن در لئون یا کریستوفر واکن در شکارچی گوزن اضافه کرد.صحنه ای که نام او را به عنوان برنده جایزه اسکار نقش دوم اعلام کردند،هیچگاه از یادم نمیرود.تصویر او در نقش جوکر بر پرده سالن کداک تئاتر ظاهر شد.پدر،مادر و خواهرش به روی سن آمدند تا جایزه اش را دریافت کنند و اندکی از او و روح بی قرارش صحبت کنند.چشمان اکثر مهمانان سرشناس از اشک خیس بود.براد پیت،جاش برولین،کریستین بیل و دیگران.حیف،خیلی حیف شد که از میانمان رفت ...

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 1:10 بعد از ظهر توسط پتروس |


موزيك پاپ ايران،در دهه پنجاه شمسي،جان گرفت و خيلي زود به علت وجود صداهايي زيبا و ماندگار و البته محبوب جاي خود را ميان مردم باز كرد و به اوج خود رسيد.وجود ترانه هاي ناب عاشقانه به همراه صداهاي قدرتمند و مخملي خوانندگاني چون ابي،داريوش،هايده،مهستي،ستار وگوگوش،همه رو به سمت خود جلب ميكرد. بي ترديد ، پر رنگ ترين نقش را مي توان براي كساني متصور شد كه كار آهنگسازي و تنظيم آثار رو به عهده داشتند.نسلي از آهنگسازان كه وامدار تربيت موسيقيدانان قديم بود،اما به دليل تسلط بر گونه هاي متنوع موسيق و همچنين آشنايي و ارتباط كامل با دنياي پيشرفته موزيك اروپا و آمريكا،دست به خلاقيت هايي بي بديل زد كه همچنان با گذشت سالهاي متمادي از انقلاب،هر بار كه شنيده مي شوند،انسان رو ياد قالي كرمان مي اندازند !

با وقوع انقلاب،كودك نوپا،اما زيبا و باهوش موسيقي پاپ را با بي رحمي از مادر خود جدا كردند.اين كودك بعدها در خانه اي راحت تر به زندگي ادامه داد و ميدهد،اما هميشه يادآور خاطرات شيريني است كه در خانه مادري داشت.حالا ديگر اعضاي آن خانواده صميمي و دوست داشتني پراكنده شده اند.جهانبخش پازوكي،ابرمرد موسيقي پاپ ايران،به آمريكا رفت و كشورش رو از داشتن چنين نعمتي محروم كرد.هم نسلان قدر او همچنين،مانند اسفنديار منفرد زاده،واروژان،فريد زولاند،حسن شماعي زاده و سياوش قميشي.بعضي از اين جمع كم كارتر شدند تا به كهنسالي رسيدند.بعضي سبك كارشاون رو عوض كردند و بعضي به بلوغ غايي رسيده و نام خود را جاودانه كردند.

تعدادي از افراد آن خانواده به همرا جوانترها در ايران ماندند و به اميد روزهاي آينده،صبر كردند.بابك بيات نگذاشت فرهنگ موسيقايي اين ميهن،بيش از پيش فقير شود.ماند و شاگردهايي بس پر افتخار و آبرومند همچون حامي،ماني رهنما رو تربيت كرد و روي در نقاب خاك كشيد.ناصر چشم آذر هم به موسيقي فيلم مشغول شد و توان خود را بيشتر معطوف شاهكارش،باران عشق كرد و ماندگارتر شد.افراد ديگري بودند كه روي پاي خود ايستادند و با توسل به راههاي مختلف آموزش ديدن را ادامه دادند و در اختناق شديد فرهنگي آن روزها،دست از تلاش برنداشند.فريدون شهبازيان سرآمد آنها بود كه خوانندگان بسياري رو در محضر خود پرورش داد،ضمن اينكه از آموزش اصول موسيقي هم به آنها خودداري نكرد تا كارشان ماندگار و اساسي باشد.كساني بودند همچون شاهين فرهت و داريوش پيرنياكان كه كارشان را آكادميك دنبال كرده و به دانشگاهها كشاندند تا روند نخبه سازي در موسيقي پايدار بماند.

چند سالي كه گذشت و فضاي ملتهب آن روزها فروكش كرد،كم كم پاي استعدادهاي جوان به اين عرصه باز شد تا خودي نشان بدهند.در اين ميان كسي بود كه با علاقه و مهارت تما،كار را دنبال ميكرد و از آهنگسازي براي ديگران هم دريغ نميكرد.چه بسا كه باعث پيشرفت و شهرت بسياري از آهنگها و خوانندگان شد.شادمهر عقيلي نويدي تازه بود براي موسيقي پاپ كه خود را در انحصار گل و بلبلهاي صدا و سيما و كاستهاي سنتي ميديد.شادمهر چندين سال با قدرت تمام به كار ادامه داد و راه را براي ورود ديگران باز كرد،اما سر انجام در شرايطي كه ميرفت به اسطوره اي ديگر در موسيقي پاپ ايران تبديل شود،تاب تحمل سليقه وزارت ارشاد را نياورد و به هواي آزادي عمل بيشتر،راهي ينگه دنيا شد.البته در آنجا هنوز هم اعتبار خود را براي طرفدارانش حفظ كرده و همچنان در اين عرصه،يكي از راست قامتان تاريخ است.

تقريباً چنين سناريويي براي كاوه يغمايي هم تكرار شد.او كه به پشتوانه خانواده اي هنرمند،پا به اين ميدان گذاشت،كارش را به خوبي در ايران آغاز كرد.اولين كنسرت گيتار الكتريك را در ايران اجرا كرد و پايه درسي اين ساز را در دانشگاه علمي كاربردي بنا نهاد.اما چندي از شروع شهرتش نگذشت كه او هم بندهاي محدوديت را گسست و راهي آنجا شد و حالا با قدرت به كار خود ادامه ميدهد.موزيك پاپ ايران به شدت احساس تنهايي ميكرد،در حالي كه موج آهنگهاي مشابه،در و ديوار رو  پر كرده بود ...

از ابتداي كار سيروان خسروي،فعاليتهايش را دنبال ميكردم و هنوز هم با علاقه تمام،كارهايش را گوش ميكنم.تنها كسي كه با وجود تواناي بالا و تسلطش بر گونه هاي متفاوت موسيقي،كاري كرده كه همزمان،وزارت ارشاد به سليقه اش پاسخ مثبت بدهد،مردم را راضي نگاهدارد و براي خوانندگان ديگر،كارهايي معدود اما ماندگار انجام دهد.در مجموع،سيروان جاي پاي خود را محكم كرده و به نسبت آلبوم خوب قبلي،پرشي بلندتر به جلو برداشته است.هرگاه موسيقي او را گوش ميكنم،احساس هيجان موزيك هاي شاد و ملايمت آثار عاشقانه را با هم دارد.هم لذت فراوان ميبرم و هم ترس اينكه خداي نكرده،حتي براي پيشرفت هرچه بيشتر در آنجا، او هم روزي ...

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 6:59 بعد از ظهر توسط پتروس |